همسایهها در همان حال بیهوشی مدام دلداریش میدهند که هول نکن! محمودت زخمی شده و حتی از سر دلسوزی قول میدهند که وقتی حاجآقا برسد با هم میروند اصفهان که او را در بیمارستان بینند. اول باور میکند، اما...
همسایهها در همان حال بیهوشی مدام دلداریش میدهند که هول نکن! محمودت زخمی شده و حتی از سر دلسوزی قول میدهند که وقتی حاجآقا برسد با هم میروند اصفهان که او را در بیمارستان بینند. اول باور میکند، اما...
کد خبر: ۸۶۵۵۵۱
تاریخ انتشار: ۰۵ مهر ۱۴۰۵ - ۰۷:۱۶ - 27September 2026
گروه حماسه و جهاد دفاعپرس _ مریم حاجیعلی؛ «اشرفالسادات» مادر ۷۹ سالهی شهید «محمود صفدریپور» زنی است که نشیب و فرازهای زندگی، نتوانسته است قامت او را که کوه استقامت و ایمان است، خم کند و هزار قرآن به میان، محتاج غیر نیست!

مادری که داغ سه فرزند را بر سینه دارد؛ پسر یک سالهای که به علت وبا از دنیا میرود، محمود بیست ساله که در جبههی سومار به شهادت میرسد و پروین؛ دخترک معلولی که در سالهای کرونا، در سن ۴۵ سالگی فوت میکند. داغ فرزند اگرچه سخت و جانکاه است، اما اشرفالسادات بالاخره یک روز به این نتیجه میرسد که در دنیای بیرون از سینهی او؛ زندگی به سرعت جریان دارد و فقط اوست که هنوز در خاطرات خودش جامانده است و ثانیههای فراق برایش به سختی میگذرد... مادر است دیگر؛ هنوز هم سخت دلتنگ پارههای تنش میشود و در تنهایی زیاد اشک میریزد، اما حاشا که زبان به ناشکری باز کند!
میگوید مثل همهی دختربچههای دنیا عاشق لباس سفید عروسی بوده و گمان میکرده این هم یک جور خالهبازی است. بزرگترها فقط یک عکس سه در چهار از داماد به او نشان داده بودند که برای فهم آنروزهایش کافی بوده. گلهای ندارد و اتفاقا با ذوق خاصی از ماجرای ازدواجش در سن ۱۲ سالگی تعریف میکند.
میگوید اصلا چیزی از زندگی مشترک نمیدانسته و، چون جثهی کوچکی داشته، پدرش تا ۲ سال اجازه نداده است به خانهی بخت بروند تا اینکه در ۱۴ سالگی با تاییدیه دادگاه، قبالهی ازدواج میگیرند. یک سال بعد در ۲۰ اسفند ماه سال ۱۳۴۱؛ محمود پسر اولش به دنیا میآید؛ یعنی فاصلهی سنی مادر و پسر فقط پانزده سال بوده! همین فاصلهی سنی کم باعث وابستگی بیحد و حصر مادر و پسر میشود و وقتی محمود قد میکشد و جوان برومندی میشود، غریبهها بعضا تصور میکنند آن دو خواهر و برادر هستند یا حتی بعد از شهادت محمود وقتی بر سر مزار او در قطعهی ۲۶ میرود، همه گمان میکنند همسر شهید است!
برایمان از شب ۹ مهرماه ۴۴ سال پیش میگوید. از شبی که با جزئیات دقیقی آن را به خاطر میآورد. ایام عید بزرگ غدیر خم نزدیک است و داوود آقا (پدر شهید) به همراه پسر کوچکشان علیرضا به رسم هر ساله برای تدارک میهمانان روز عید که برای دیدار با مادر سادات میآیند، از خانه به قصد خرید بیرون رفته است. زنگ در را میزنند. اشرفالسادات چادرش را میاندازد روی سرش و میبیند جوانی مقابل در است. قیافهی بچههای بسیج را دارد و از حضور پدر خانواده پرس و جو میکند. این مدل حضور با چنین شکل و شمایلی در آن سالها فقط نشانهی یک چیز بود!
نگو که جماعتی از بچههای بسیج و دوستان مسجدی برای رساندن خبر شهادت محمود همراه این جوان هستند و برای هول نکردن مادر شهید در خانهی بغلی جمع شدهاند. محمود ۲۰ ساله و خوش قد و بالایی که بعد از فتح خرمشهر، در جبههی سومار خدمت میکرده... خلاصه اینکه مادر شک میکند و اصرار میکند که الا و بالله که باید حقیقت را به من بگویید. من میدانم محمودم شهید شده، اما به محض شنیدن خبر از حال میرود.
همسایهها در همان حال بیهوشی مدام دلداریش میدهند که هول نکن! محمودت زخمی شده و حتی از سر دلسوزی قول میدهند که وقتی حاجآقا برسد با هم میروند اصفهان که او را در بیمارستان بینند. اول باور میکند، اما وقتی متوجه رفت و آمد غیر عادی اهالی محله و اقوام و دوستان و آشنایان میشود و نیز حاجآقا را در جستجوی شناسنامهها میبیند، قبول میکند که محمود نازنینش شهید شده است! خیلی بیتابی میکند، اما زنهای مومنه و قوی آن روزها، تنهایش نمیگذارند و اتفاقا یکی از آنها نامهای بلندبالا مینویسد و مادر را مجاب میکند که در مراسم هفتم شهیدش، آن را بدون بغض و زینبوار در جمعیت بخواند.
انتهای پیام/ 122
لینک کپی شد
| # | Наименование новости | Тональность | Информативность | Дата публикации |
|---|---|---|---|---|
| 1 | Если больно тебе, если силы иссякли, Ты на пару минут ... | 0 | 3.47 | 27-09-2026 |
| 2 | Часть 4. «Отпусти» Наверное, мне снился очередной сон, полный тревог ... | 0 | 8.03 | 26-09-2026 |
| 3 | Кто видел, что я потеряла ключи, они нашлись😂 Вчера мама ... | 0 | 3.54 | 27-09-2026 |
| 4 | #Чёртопохоловые_всполохи (Чё грустный такой?) Дисклеймер: маты 18+ *** Сколько он ... | 0 | 9.09 | 26-09-2026 |
| 5 | 🤒 ((((((((((Видите ворь митэх чхвум долго время лаванум для это ... | 0 | 3.75 | 27-09-2026 |
| 6 | Иногда мне кажется, что человек внутри похож на галактику. Снаружи ... | 0 | 5.83 | 26-09-2026 |
| 7 | Некоторые стихи нужно читать шепотом, а есть стихи, которые сами ... | 0 | 5.74 | 26-09-2026 |
| 8 | Hit-and-run suspect's disgusting words after briefly returning to crash scene where boy, 16, lay dying | 0 | 16.36 | 25-09-2026 |
| 9 | Jay Slater's mother returns to Tenerife where teenage son, 19, went missing - and reveals how she accidentally glimpsed photos of his dead body | 0 | 9.13 | 26-09-2026 |